ادعانامه دادستان بیدادگاه کودتاچیان

اوت 17, 2009

در دومین جلسه بیدادگاه بازداشت شده گان مرتبط با اعتراض به کودتای انتخاباتی 22 خرداد دستگاه ولایت و همدستان امنیتی نظامی این دستگاه, در روز جمعه 17 مرداد, ادعانامه دادستان قرائت شد که به راستی از آن باید به عنوان سند تازه ای در رسوایی کودتاچیان یاد کرد. مطالعه این ادعانامه روشن می کند که اولا: چنته کودتاچیان کاملا خالی است و علیرغم تلاش فراوان برای چسباندن حوادث مختلف و نامربوط به همدیگر در جهت اثبات وجود یک توطئه از پیش طراحی شده از سوی آمریکا و انگلیس و «غرب» در جهت «انقلاب مخملی» در ایران در این امر بکلی ناکام مانده اند. در ادعانامه این واقعیت ساده که سایت ها و وبلاگ های فارسی زبان خارج از کشور معمولا از همان کشور محل اقامت گردانندگانش فضای مجازی و سرویس اینترنتی دریافت می کنند, یا این واقعیت ساده که در شرایط انسداد خبررسانی و فیلترینگ رژیم از شبکه های مختلف رایگان خبر و اطلاع رسانی استقبال می شود و یا این که بهره برداری از سرویس های رایگان برای دور زدن فیلترینگ یا اتصال به اینترنت مقبولیت می یابد به عنوان محورهایی از یک توطئه از پیش طراحی شده یاد می شود.
ذهنیت آشکارا فاشیستی پردازندگان این ادعانامه مقابله با کاهش شدید سرعت اینترنت کشور از سوی رژیم و قطع ارتباط تلفنی و پیامک را از طریق ارائه سرویس های مستقل ارتباط با اینترنت توطئه می داند.

این ادعانامه, خبررسانی شبکه های فارسی زبان دولت های غربی در رابطه با درگیری های خونین یک ماه و نیم اخیر را بی هیچ سند و مدرکی به اعتراضات خیابانی مردم و جوانان وصل می کند؛ انواع نهادهای مستقل مدنی را به صرف غیر دولتی بودن آنها بدون هیچ نوع سند و مدرک با بی شرمی تمام به سفارتخانه های خارجی مرتبط می سازد؛ از» براندازی نرم» و «مخملی» نام می برد و در عین حال اتهام بمب گذاری و عملیات مسلحانه و ترور را هم به معترضین نسبت می دهد. و برای پوشاندن اسناد جنایت و آدمکشی پاسداران و بسیجی ها که در فیلم های ویدئویی و گزارش های مستند و عکس ها و تصاویر متعدد به جهان مخابره شده است, پرونده های نامربوط به اعتراضات مردمی علیه کودتای انتخاباتی, نظیر ماجرای بمب گذاری در شیراز را به اعتراضات کنونی سنجاق می کند تا به این ترتیب ثابت کند که این «براندازی نرم» در عین حال «براندازی سخت» هم بوده است.

ثانیا: اصلی ترین و مهم ترین «سند» ادعانامه دادستان در اثبات یک توطئه از پیش سازمان یافته و وصل حوادث, رخدادها؛ کنش های جدا از هم و نامربوط به یکدیگر و سناریوسازی بر این اساس عبارت است از شلاق و شکنجه قربانیان. ذهنیت فاشیستی و توطئه پرداز ادعانامه دادستانی هیچ سند و مدرکی جز گوشت و پوست و استخوان قربانیان اسارتگاههایش برای اثبات وجود یک توطئه سازمان یافته در جهت انقلاب مخملی در اختیار ندارد. و این قربانیان کسانی هستند که برخی از آنها بیش از یک ماه برای اعتراف گیری و اقرار به ایفای نقش در چهارچوب این سناریو در اختیار بازجویان و شکنجه گران بوده اند. به عبارت دیگر همه ادعاهای دادستان فقط با زور و شکنجه قرار است از زبان قربانیان بیرون کشیده شود. دادگاهی که اقرار به ضرب شکنجه بدون برخورداری از وکیل انتخابی و حق دفاع آزاد و بدور از اعمال فشار برگزار می شود از کمترین ارزشی برخوردار نیست و تنها سبعیت و درندگی کودتاچیان را به نمایش می گذارد و سند جدید رسوایی آنان است

رابعا:حتی اگر فرض و فقط فرض کنیم که اتهامات وارده به دستگیرشدگان درست است؛ فرضی که به هیچ رو مستند و واقعی نیست؛ باز هم ادعانامه دادستان عامل رسوایی همین کودتاچیان است. راستی این چه نظام جهنمی است که نزدیک ترین و مومن ترین افراد و عناصرش, دولتمردان پیشین اش, کارگزارانش که سالها خالصانه به آن خدمت کرده اند و در رکابش شمشیر زده اند گروه گروه جاسوس آمریکا و انگلیس و «مخملی» و مامور خارجی از آب درمی آیند؟ این چه کارخانه ای است که اصلی ترین تولیداتش جاسوس است و شب و روز دارد «دشمن» و «عامل استکبار» تولید می کند؟ چقدر تباهی و جنایت در این نظام جهنمی لانه کرده است که مدیران مومن به آن, «شناسنامه » های حکومتی اش, وزرا و روحانیونی که سنگ بنای موجودیت آن بوده اند, ترجیح می دهند بروند انقلاب مخملی بکنند؟ و بروند جاسوس بشوند؟

خامسا: ادعانامه فاشیستی دادستان رژیم کودتا یک فرادستی ناشیانه و عقیم است برای پنهان کردن توطئه از پیش طراحی شده کودتاچیان و بس. آنها با این محاکمات و این ادعانامه می خواهند پنهان کنند که هدف این کارشان, توجیه تصفیه خونین یک جناح حکومت, ایجاد محدودیت بسیار شدید برای حق رقابت میان معتقدان به نظام در دستیابی به پست های دولتی از طریق انتخابات, از میان برداشتن امکان بهره برداری مردم از انتخابات به عنوان وسیله ای در مداخله میان اختلافات حکومتی و تحمیل یک رژیم امنیتی و نظامی یک دست تر بر مردم است که عریان تر و وحشی تر از همیشه به سرنیزه متکی است. اما توطئه گران هر قدر هم که سناریوسازی کنند و ادعاهای سخیف و سراپا دروغ بسازند, این حقیقت را نمی توانند از مردم پنهان کنند.

مبانی راهکارها در جنبش عمومی اعتراضی مردم

اوت 17, 2009

استمرار اعتراضاتی که از 22 خرداد به این سو شروع شده است, و بویژه پس از بازگشت مردم به خیابان ها در 18 تیر که علیرغم تهدیدات آشکار نیروهای امنیتی و نظامی رژیم و لشکرکشی و بسیج نیرو از سوی آنان صورت گرفت و بار دیگر ظرفیت جنبش اعتراضی را مثل پتکی بر سر سرکوبگران شکست, این پرسش محوری را به میان می کشد: مهم ترین و اصلی ترین عامل تداوم همین جنبش اعتراضی فعلی چیست؟ نیروها و گرایش های مختلف سیاسی و طبقاتی بر اساس چشم اندازها و افق های دید خود و در چهارچوب هدف هایی که برای جنبش اعتراضی کنونی ترسیم می کنند, طبعا پاسخ یکسانی به این پرسش نمی دهند. البته تنوع پاسخ ها مفید است, اما در عین حال گرایش هایی هستند که با جنبش همراه نیستند؛ هر چند پاسخ های بخش مهمی از همین گرایش های ناهمراه نیز در وجه عمده با انکار صریح اهمیت بلاواسطه لزوم گسترش جنبش اعتراضی مردم همراه نیست, بلکه ناهمراهی پیش از هر چیز از طریق ارائه راهکارهایی قابل مشاهده است که ظاهرا به نام همین جنبش طرح می کنند. از اینجاست وجود طیفی وسیع و متناقض از راه کارها. به دلیل همین گستره پر تناقض است که تاکید بر مبنای عمومی سنجش راهکارها در لحظه حاضر اهمیت دارد. اگر مفروض بگیریم که گسترش جنبش اعتراضی بر علیه دیکتاتوری در سطح پایه, یعنی به میدان کشیدن هر چه بیشتر نیرو و جلب و جذب حمایت و همدلی و مشارکت بخش های وسیع تری از مردم, بویژه مشارکت فعالانه تر کارگران و زحمتکشان مهم ترین بستر تقویت و تحکیم جنبش اعتراضی و ضامن استمرار آن است, در این صورت:

1: هر راهکاری که زمینه ساز تحمیل یک نبرد قطعی پیش رس نامنطبق با توازن واقعی نیروی مردم و سطح آمادگی کنونی آنها باشد قطعا به نفع پیشروی جنبش اعتراضی نیست و تنها به انزوای آن خدمت می کند. تا زمانی که فراگیری جنبش اعتراضی و سراسری و یکپارچه شدن آن در ابعاد دهها میلیونی در دستور قرار دارد, شکل هایی از نافرمانی مدنی در مقابل دیکتاتوری و رژیم کودتا که بتواند بخش های هر چه وسیع تری از مردم را با هزینه ای بسیار پائین در جنبش اعتراضی مشارکت دهد و از خلاقیت ها و ظرفیت های آنان بهره ببرد, و بویژه بستر خودسامان یابی مردم را فراهم سازد حائز اهمیت کلیدی بوده و قادر است سایر شکل های اعتراض را به سهم خود تقویت نموده و وسعت بخشد. اعتراضات خیابانی مهم است, و تلاش برای فعال کردن نیروی وسیعی که توانایی بالفعل حضور در خیابان ها را در خود نمی بیند, عامل تقویت و گسترش جنبش اعتراضی است. جنبش اعتراضی را نباید از این نیرو محروم کرد

2: هر راهکاری که خواه با هر بهانه یا زمینه ای بستن شکاف در درون حاکمیت و یک دست کردن آن را هدف قرار دهد و یا به آن سرعت دهد, خواه به نام رادیکالیسم یا واقع گرایی و غیره مطرح شود, عملا زمینه بهره برداری مردم از این شکاف ها و استفاده از این شکاف ها به عنوان بهانه اعتراضات جدید را مسدود می کند. راه کارهایی که عملا «بالایی ها» را در برابر جنبش اعتراضی مردم متحد کند, یا به شیوه ای اراده گرایانه و مبتنی بر جدولی از اصول مجرد نظری پیشاپیش بهره برداری از چنین فرصت هایی را از جنبش اعتراضی دریغ دارد, به نفع جنبش اعتراضی نیست و به استمرار آن کمکی نمی کند. برعکس هر چه شکاف وسیع تر و عمیق تر شود و هسته اصلی کودتاچیان و دستگاه ولایی منزوی تر گردد, حمله به آن و زیر فشار گذاشتن آنها از سوی مردم سرعت خواهد گرفت. فراموش نباید کرد که یکی از شروط اصلی ناتوانی «بالایی ها» در حکومت به شیوه سابق, وجود همین شکاف فلج کننده و ناممکن شدن شکل گیری اراده واحد در میان آنان است.

3: از شروط پیشروی جنبش اعتراضی صراحت در هدف مرحله ای و تنوع هر چه وسیع تر در وسایل پیشروی به سوی آن است. هر راهکاری که در لحظه کنونی خواه به هر وسیله ای دیکتاتوری ولایت مطلقه فقیه و رژیم کودتا را از کانون اصلی تهاجم مردم خارج کند و نیروها و گرایش های دیگر در درون یا حاشیه جنبش اعتراضی را پا به پای آن آماج حمله قرار دهد, با منطق محاصره صحیح دژهای اصلی دشمن مردم و درهم شکستن آن که بدون آن راهی برای پیروزی متصور نخواهد بود, در تناقض می افتد و زمینه انحراف جنبش اعتراضی را فراهم می کند. در جنبش های عمومی اعتراضی که انواع نیروهای طبقاتی و گرایش های سیاسی؛ رنگ ها, پرچم ها, مطالبات ,خواست ها , چشم اندازها, هدف ها, ظرفیت ها و کنش ها وارد صحنه می شوند, مرز میان دوستان و دشمنان مردم غالبا مرزی میان سیاه و سفید نیست, بلکه طیفی وسیع از خاکستری در حد فاصل آن جای می گیرد. به همین ترتیب واکنش مناسب فقط به اتحاد یا دشمنی پایدار, تعریف و تمجید و حمایت یا افشاگری و لعن و طعن , میان مجموعه ای از نیروها خلاصه نمی شود و طیف گوناگونی از کنش ها و واکنش ها را دربرمی گیرد. نقطه عزیمت و مبنای عینی واقعی برای تعیین روش برخورد به مجموعه این نیروها و بویژه نیروهای همسوی مشکوک, مردد و موقتی با جنبش اعتراضی مردم (که ناچار باید دم به دم متناسب با تغییر توازن قوا و شکل گیری شرایط جدید دائما تکرار شود), نه صرفا تاریخچه و پیشینه این نیروهاست, نه صرفا شکل و نحوه و روکش گفتمان آنان؛ بلکه پیش و بیش از هر چیز مشاهده دقیق و خونسردانه عملکرد واقعی آنها و سطح, نوع و شکل های حضور آنها در جنبش اعتراضی و جمع بندی این عملکرد در انطباق با ظرفیت های واقعی جنبش اعتراضی در هر موقعیت و مرحله مشخص است. از این بستر است که می توان نحوه واکنش به هر نیروی درون یا حاشیه جنبش اعتراضی را برکشید و اشکال مناسب برخورد را به کار بست. و صد البته گفتن ندارد که همین کار را دائما و با هر تغییر جزئی باید تکرار و تکرار کرد.

4: وقتی فنر فشرده ای ناگهان رها می شود, آن هم در جامعه ای که شدیدا زیر فشار خرد کننده استبدادی مخوف قرار داشته است, انتظار هماهنگی و توازن عالی میان شعارها و ظرفیت های واقعی جنبش اعتراضی یا انطباق بلافصل میان شعارها و آمادگی بالفعل اقدام توده ای, غالبا انتظار به جایی نیست. عملا بخش های مختلف معترضان تحت تاثیر عوامل متعدد که حداقل دسته ای از آنها نیز خودجوش و برخاسته از موقعیت های خاص و یا حاصل کنش های آنی است شعارهای مختلفی را در سطوح مختلف مطرح می کنند. به عنوان مثال اگر گروهی شعار «یا حسین, میرحسین» سر می دهند, معنایش این نیست که همه معترضین چنین شعاری را کافی و رسا برای بیان مضمون اعتراض خود در مرحله حاضر می دانند و یا اگر گروهی «شعار مرگ بر خامنه ای»سر می دهند, معنایش این نیست که همه معترضین حاضرند نقدا برای کنار زدن خامنه ای هر روز در خیابان ها با نیروهای مسلح سرکوب درگیر شوند و از جان خود مایه بگذارند. از این رو اتکا صرف به دسته ای از شعارها برای درک سطح عمومی آمادگی جنبش اعتراضی می تواند به گمراهی, یکجانبه نگری و ذهنی گرایی بیانجامد. راهکارهایی که بر اساس تعمیم یک جانبه ی دسته ای از شعارهای اعتراضی مردم مطرح می شود غالبا به تنوع شکل های مبارزه و تفاوت سطوح آن بی اعتناست؛ اهمیت حیاتی گسترش جنبش در اعماق را نادیده می گیرد و از این طریق به جای تعمیق جنبش اعتراضی آن را از نفس می اندازد.

5: در عرصه کنش و اقدام, در همین وضعیتی که اکنون جنبش در آن قرار دارد, خواستگاه اتخاذ راهکارهای مبارزاتی نمی تواند و نباید در عمل مهم تر از نیرویی که برمی انگیزد و مخاطب قرار می دهد و سمتی که نیروی مورد اشاره را به تحرک می طلبد و نقشی که در عمل برای این نیرو قائل می گردد, انگاشته شود و چنین انگاشتی به پیش فرضی ذهنی برای توجیه همسویی یا جداسری, حمله و انتقاد یا حمایت و اتحاد با نیروی اجتماعی طراح راهکارهای مزبور تبدیل شود. کافی نیست نیرویی داخلی, خواه از هر طبقه و لایه اجتماعی, با کارنامه سیاسی منفی راهکاری ارائه دهد تا به سبب همین کارنامه آن راهکار برای همیشه و بکلی بی ارزش و غیرقابل بررسی و سنجش تلقی شود. هم کنشگران جنبش های اجتماعی و طبقاتی و هم افراد و شخصیت ها که مانند توده سحابی گرد این جنبش ها حلقه زده اند, از جمع بندی های خود از رویدادهای جنبش اعتراضی و فراز و فرودهای آن و حرکت مردم, راهکارهایی را پیشنهاد می کنند. در تعیین جایگاه نسبت به این راهکارها توجه به پارامترهایی چون وسعت و دایره مخاطبین, سطح اقدامی که فراخوانده می شود, رابطه ای که راهکار مزبور با تحرک و ابتکار مستقیم توده ای برقرار می کند و چشم انداز بلافصل دگرگونی ای که در پی آن است به مراتب نسبت به پارامترهایی چون پیشینه و تاریخچه مبتکران راهکار یا جایگاه اخص اجتماعی و طبقاتی آنان پراهمیت تر است. اهمیت این تاکید زمانی بیشتر درک می شود که نیروهای اجتماعی و طبقاتی و سیاسی متفاوت راه کار عام مشترکی ( نظیر مثلا نافرمانی مدنی) را مطرح کنند. باید در نظر داشت که این اشتراک عمومی می تواند به معنای اشتراک در فراخوان به نافرمانی های معین و موردی نباشد, هر چند جنبش عمومی اعتراضی از تنوع شکل های نافرمانی نیز به شرطی که پازل ظرفیت های جنبش را کامل تر و آن را در قاعده گسترده تر کند, متضرر نخواهد شد. سمت فرود ضربه است که می تواند همسویی شکل ها و سطوح متفاوت نافرمانی را تضمین کند, بدون این که تفاوت های فراخوان های مشخص به نافرمانی های مشخص و پایه طبقاتی و اجتماعی طراحان آن را پوشیده دارد.

6: بالاخره زمانی باید دریافت که بدون وجود یک توازن در عرصه تبلیغ, ترویج و سازمانگری و بدون تلفیق مثبت و کارا در کاربست عنصر نفی و اثبات و سلب و ایجاب در برخورد به دشمنان مردم و برخورد با دوستان مردد و همراهان موقتی مردم در جنبش اعتراضی, عملا نمی توان نقش درخور توجهی در شکل دادن به آرایش نیروهای سیاسی و یا حتی تاثیرگذاری بر نیروهای درون و پیرامون جنبش اعتراضی ایفا کرد. راهکارهایی که عملا شکل های کلیشه ای و ثابتی از برخورد نفی آمیز با نیروهای درون یا حاشیه جنبش اعتراضی را مطلق می کنند, بدون این که به یک پایه مادی واقعی طبقاتی حاضر در صحنه تکیه داشته باشند و یا حتی بدون این که توان و ظرفیت سازماندهی نیرویی را داشته باشند که قرار است در اثر افشاگری و فاش گویی و رونمایی از پیشینه و سوابق عملکردهای نیروهای دیگر درون جنبش از زیر نفوذ آنها آزاد شود, عملا به شقه کردن جنبش اعتراضی و پراکنده کردن نیروهای آن و انحراف توجه از آماج اصلی تعرض جنبش اعتراضی خدمت می کنند. فرجام تاکیدهای کلیشه ای و جدول ضربی برخاسته از اصول عام ایدئولوژیک بر برخورد سلبی به جای جمع بندی خونسردانه و موشکافانه عملکرد مستقیم نیروهای کنشگر دیگر در درون یا حاشیه جنبش اعتراضی به مثابه معیار عینی در تعیین سطح و شکل کنش در هر وضعیت مشخص, و نیز سرانجام تکیه صرف به افشاگری به جای رقابت واقعی و سازنده در عرصه سازماندهی در به میدان کشیدن پایه طبقاتی و اجتماعی خویش, طرد و انزوا از جنبش اعتراضی, فرصت سوزی و تقویت نیروهای دیگر و بازی با سرنوشت جنبش اعتراضی مردم و تبدیل «توهم» به موجود بالداری است که دائما از یک امامزاده به امامزاده دیگری پناه ببرد.

برای این که جنبش عمومی اعتراضی در یک همه با هم مغشوش و مه آلود غرق نشود, شب و روز فریاد کشیدن علیه خطر یک همه با هم مه آلود آن هم در رسانه های اینترنتی و شب و روز هشدار دادن در این مورد یا از دار نقد آویختن نیروهای دیگر به نام وفاداری به حقیقت و غیره, ابدا کافی نیست. حقیقت بزرگ تر و حیاتی تر که حتی لحظه ای نباید فراموش کنیم و لحظه ای نباید اولویت آن را نادیده بگیریم و لحظه ای نباید نقش و جایگاه این اولویت در شکل دادن به زبان برخورد به نیروهای درون یا حاشیه جنبش اعتراضی را کمرنگ کنیم, کمک به سازماندهی آن نیروی طبقاتی است که فقط حضور مستقل اش در صحنه اعتراض می تواند چنین دورنمایی را واقعا و عملا خنثی کند . فقط با توجه کافی به این عرصه حیاتی است که ممکن است بتوان توازنی حداقلی میان سه بازوی تغییر دهنده تناسب قوای نیروهای سیاسی یعنی تبلیغ, ترویج و سازماندهی پدید آورد. همه راه کارهایی که به این تناسب و اهمیت حیاتی آن بی توجه اند, عملا کاری جز فضیلت سازی از ناتوانی ها و گسست های موجود از پایگان طبقاتی خویش و پرده پوشاندن بر آن از طریق مشغول داشتن خویش به بیل زدن زمین نرم «افشاگری» علیه دیگران صورت نمی دهند. با این روش ها ممکن است بتوان مدال «رادیکالیسم» به گردن آویخت, ولی مداخله واقعی در تناسب واقعی نیروهای حاضر در صحنه را همراه با چشم انداز نقش آفرینی در هدایت جنبش اعتراضی باید مقدمتا پشت یخ نوشت. ناگفته روشن است که اکتفا ورزی به ایفای نقش تلخ گویان و درشت گویانی مقهور سرنوشت, انطباقی با عمل و روش انقلابی ندارد و خدمتگزار استمرار جنبش انقلابی مردم ایران برعلیه دیکتاتوری نیست.

استمرار مقاومت و اعتراض در برابر کودتا

اوت 17, 2009

از 22 خرداد 88 به این سو وضعیت جدیدی در کشور ما بوجود آمده است.

اولا:یک جنبش شکوهمند و گسترده دمکراتیک بر محور اعتراض به مصادره حق رای شکل گرفته است که در سی سال اخیر عمر جمهوری اسلامی سابقه نداشته است. دو هفته نبرد نابرابر خیابانی با نیروهای مجهز سرکوب رژیم بر محور این حق که جنبه ایجابی آن همان طلب حق تعیین سرنوشت از سوی مردم است, مبین اهمیت انکارناپذیر حق رای عمومی در پیکار برای آزادی و دمکراسی در ایران است. حضور میلیونی مردم در اجتماعات و نمایش عظیم و بی سابقه همبستگی در خیابان علیرغم تهدید آشکار ولی فقیه و رشادت و جسارت ستایش انگیز جوانان در ایستادگی در برابر نیروی سرکوب علیرغم برخوردهای وحشیانه بسیج, سپاه, لباس شخصی ها و گارد ضد شورش, ابهت پوشالی قدرت سرکوب رژیم را درهم شکست؛ به نافرمانی در برابر نظام ولایت مطلقه فقیه وسعتی بی سابقه بخشید و نافرمانی مدنی را عملا به سلاحی مهم و حیاتی برای پیشروی جنبش اعتراضی تبدیل کرد.

ثانیا: مبارزه ادامه دارد و روشن است که مردم هنوز پیروز نشده اند, و تردیدی نیست که بدون درهم شکستن کامل دستگاه ولایت مطلقه فقیه و کنار زدن متحدان امنیتی, نظامی و شبه نظامی این دستگاه از مصادر اصلی قدرت, چشم اندازی بسوی پیروزی گشوده نخواهد شد, اما غارتگران آرای مردم و کودتاچیان حاکم هم اکنون از نظر اخلاقی بشدت, شکست خورده و منزوی شده اند. جهانیان چهره واقعی رژیم جمهوری اسلامی را یکبار دیگر در شعارهای تجمعات بزرگ ایرانیان خارج از کشور, در نداهای شبانه مرگ بر دیکتاتور بر پشت بام های تهران, در راهپیمایی میلیونی پایتخت؛ در همبستگی شهرستان ها و در حملات هار و لجام گسیخته نیروهای سرکوب رژیم به اجتماعات مسالمت آمیز مردمی بازشناخته اند. دستگاه ولایی که می خواست با مصادره آرای مردم, در افکار عمومی داخلی و بین المللی خود را نظامی نیرومند و متکی به مشارکت مردمی جلوه دهد, سکه یک پول شد و برای همه معلوم گردید که حاکمان واقعی بر مردم ایران در واقع مشتی مستبد وحشی و واپسگرا, آدمکشانی سنگدل, قاچاقچی و سارقان ثروت های ملی هستند که فقط با زور و کشتار و بستن دهان مردم می توانند بر سر پا بمانند.

ثالثا:جمهوری اسلامی در تمام طول عمر خود با افت و خیز و شدت و ضعف دچار شکاف درونی و مشاجرات و کشمکش های جناحی بوده است و از آغاز دوره شکل گیری دولت خاتمی تا امروز بخش عمده این شکاف به دو جناح اصلی این نظام مربوط بوده است. ویژگی کودتای انتخاباتی 22 خرداد این است که کودتاگران نه کنار زدن این جناح از قدرت دولتی که تصفیه و جراحی آن به عنوان یک جناح از نظام را در دستور کار خود گذاشتند تا شاید از این طریق دیگر هیچ منفذی برای مداخله مردم در شکاف میان «بالایی ها» باقی نماند. اما این اقدام به جای بستن شکاف, آن را به شدت عمق داده است و اکنون نه تنها اصلاح طلبان که بخش های مهمی از دستگاه قدرت مانند مجلس, مجمع تشخیص مصلحت, و حوزه های علمیه را دربرگرفته و بخش مهمی از روحانیون سنتی را نیز در صف مخالفان دستگاه ولایی قرار داده است. حاصل راندن بخش بسیار بزرگی از نیروهای درونی به اپوزیسیون از طریق تصفیه, سرکوب, زندان, شکنجه و پرونده سازی, تضعیف دستگاه ولایی است. این اقدام حتی اگر به فرض در فرایند سیاسی به تقویت بلافصل خط مشی تفییر رادیکال مجموعه نظام کنونی منجر نشود, در فرایند اجتماعی, اپوزیسیون را در قاعده نیرومندتر و تواناتر می سازد. فراموش نباید کرد که طرح تصفیه رژیم, حتی بنابر همان آمار تقلبی خودش حداقل 14 میلیون دارنده حق رای را هم زیر ضرب گرفته است. توده انبوهی از مردم در خیابان ها خواستار بازپس گیری حق رای خود شدند و به جای آن با چاقو, قمه,زنجیر, باتوم, گاز اشک آور, گلوله و دستگیری و زندان و شکنجه پاسخ گرفتند. این توده از این پس از طریق نافرمانی مدنی علیه کودتاچیان خواهد ایستاد و آن را در هر بزنگاه به چالش خواهد گرفت. مهم این است که مقاومت و ایستادگی در برابر زور به شکل های مختلف ادامه یابد. در واقع ترکیب ادامه شکاف در درون رژیم و نارضایتی عمیق مردم, وضعیت مساعدی برای استمرار مقاومت در برابر دستگاه ولایت مطلقه فقیه و دولت امنیتی/ نظامی برآمده از کودتا علیه حق رای مردم فراهم آورده است.

در شرایطی که شورای نگهبان با تایید مجدد کودتا از طریق اعلام صحت مجدد انتخابات روزنه های «قانونی» جدال برای ابطال انتخابات را بسته است و عملا یک دولت سرکوبگر اقتدارگرای امنیتی / نظامی فاقد مقبولیت و مشروعیت را به زور حکومت نظامی اعلام نشده و ضرب و شتم و تیراندازی به سوی اجتماعات مسالمت آمیز به مردم تحمیل کرده است, بدیهی است که مطالباتی چون آزادی کلیه بازداشت شده گان اعتراضات اخیر, پایان دادن به شکنجه و سرکوب و پرونده سازی, حذف فضای امنیتی و نظامی, تامین آزادی بیان, اجتماعات و گردش اطلاعات و مطالباتی مشابه آنها به عنوان مطالباتی بلافصل برخی از محورهای مهم استمرار مقاومت و اعتراض و نافرمانی مدنی را در لحظه کنونی تشکیل می دهند. از آنجا که بدون حضور گسترده مردم و بدون حمایت و همدلی و مشارکت فعالانه آنها عقب راندن کودتاچیان امکان پذیر نیست, در وضعیت کنونی هر شکلی از اعتراض که بتواند دامنه مشارکت مردم را گسترده تر و متنوع تر کند, همبستگی آنان علیه دیکتاتوری را تقویت نماید, هزینه مشارکت در اعتراض را برای آنان کمتر و یا دست کم قابل تحمل تر سازد, و مهم تر از همه فرصت یا بهانه سرکوب را از کودتاچیان بگیرد, احتمالا از مقبولیت بیشتری نیز برخوردار می شود. کاهش اعتراضات خیابانی, پایان جنبش اعتراضی مردم نیست؛ راه پیمایی به سوی آزادی طولانی است و در این راهپمیایی طولانی ترکیب هر چه متنوع تری از شکل های متفاوت اعتراض, مثل راه پیمایی, تجمع, تحصن, کم کاری, اعتصاب, مراسم یادبود, سخنرانی, تریبون آزاد و … است که سرانجام رژیم کودتا را از پا خواهد انداخت.

نقش و اهمیت اعتصاب در مرحله کنونی از جنبش اعتراضی

اوت 17, 2009

چنان چه از خبرهای روز برمی آید دستگاه آبروباخته ولایی به منظور جدا سازی کروبی و موسوی از اعتراضات مردم و جوانان در خیابان ها و کشاندن آنها به عرصه زدو بند , از طریق شورای نگهبان مهلت بررسی شکایات مربوط به تقلب انتخاباتی را پنج روز تمدید کرده است. همزمان سرکوب های شدید را ادامه داده است که اخبار مربوط به شکنجه دستگیرشدگان در زندان ها به قصد واداشتن آنها به اعتراف و پخش آن در تلویزیون در جهت تایید تئوری بیمارگونه رژیم مبنی بر توطئه خارجی , همچنین نظامی و امنیتی کردن شدید فضا, ضرب و شتم و هجوم وحشیانه به مردم از طریق بسیجی ها و لباس شخصی ها , ادامه بازداشت های وسیع فعالان سیاسی, اجتماعی, روزنامه نگاران, دانشجویان, تشدید فیلترینگ سایت ها و اختلال در شبکه های ارتباطات موید آن است. رژیم با همزمانی اعتراضات وسیع و بی سابقه توده ای در پائین و شکاف عمیق در درون خویش روبروست و برای پایان دادن به تاثیر متقابل این دو بر هم که آشکارا وضعیتش را سخت متزلزل ساخته است تلاش می کند. علیرغم این تلاش ها هم شکاف در بالا و هم اعتراض در پائین تا به امروز ادامه یافته است.

اگر چه به دلایلی قابل فهم از روز یکشنبه از دامنه تجمعات اعتراضی و راهپیمایی های خودجوش و درگیری ها در تهران و بسیاری از شهرستان های تا حدودی کاسته شده است.

حقیقت این است که جنبش عمومی اعتراضی کنونی نمی تواند فقط از طریق تجمعات خیابانی پیشروی کند, بلکه برای استمرار و تقویت خود و برای آن که از پا نیافتد به رشته ای از اعتصاب های موردی بر محور مطالبات معوقه قشرها و گروههای مختلف اجتماعی نیاز دارد . متقابلا برای جنبش های مطالباتی و صنفی نیز فرصتی بی نظیر به دست آمده است تا با بهره جویی از جنبش اعتراضی عظیم توده ای کنونی و در پناه آن با نیرو و قدرت چانه زنی بیشتری به سمت تحقق مطالبات معوقه اش پیشروی کند. جای گفتن ندارد که امروز که مردم بشدت علیه کودتاگران برانگیخته اند و پارگی ها و گسست های درونی نیز وضعیت اش را مختل کرده است, رژیم در برابر اعتراض برحق کارگران, معلمان, پرستاران و بخش مهمی از کارکنان بخش های خدماتی و یا رسانه های دولتی و صدا و سیما نسبت به مطالبات نابرآورده اساسی آنها آسیب پذیر تر است تا زمانی که شکاف درونی فعلی خود را چاره کند, جنبش خیابان را پراکنده سازد و فرصت تجدید سازمان یابد. به تجربه دیده ایم که در این صورت با شمشیر از رو بسته هر صدایی را در نطفه خفه می کند و هر مطالبه ای را با دستگیری و زندان و شکنجه پاسخ می دهد. حالا که حلقوم کودتاگران به چنگ مردم افتاده است باید از هر طریقی آن را آنقدر فشرد تا بکلی از پای درآید.

جنبش درخشان اعتراضی مردم موقعیتی حیاتی فراهم ساخته است تا سال ها محرومیت, سرکوب و بی حقی در زمینه حقوق دمکراتیک و اجتماعی اکثریت بزرگ زحمتکشان این کشور به رود خروشان اعتراض به سه دهه محرومیت, سرکوب و بی حقی در زمینه آزادی های دمکراتیک و مدنی و شهروندی بپیوندد.

اعتصاب به عنوان یک شکل مهم از مبارزه در شرایطی که رژیم تهدید به اخراج می کند, مستلزم فداکاری است. و این در کشوری که سفره های مردم از رهگذر سی سال غارت دسترنج و ثروت طبیعی آنها خالی است و بدون اعتصاب هم امنیت شغلی ندارند, فداکاری کمی هم نیست. در واقع نوعی پاسخ آگاهانه است به فداکاری جوانانی که با دست خالی در برابر سرکوبگران ایستاده اند و آسفالت های خیابان ها را با خون خود گلگون ساخته اند. با این حال پوشش صنفی بخشیدن به اعتصاب های موردی, هم از این مزیت برخوردار است که بخش وسیع تری را می تواند دربرگیرد و هم هزینه سرکوب را با توجه به طبیعت ظاهرا غیرسیاسی اش کاهش دهد و بهانه برخورد شدید را از رژیم بگیرد. به عنوان نمونه اعتصاب کارکنان حمل و نقل شهری به بهانه دریافت لباس کار جدید, یا حق اولاد, یا حقوق بالاتر برای ساعات کار اضافه و روزهای تعطیل را رژیم نمی تواند آنطور که حالا در خیابان ها شاهدیم با تیراندازی و گاز اشک آور و دستگیری دسته جمعی و اخراج دسته جمعی پاسخ دهد. حتی اگر چون روز, هم برای اعتصابگران, هم برای رژیم و هم برای مردمی که روزها در خیابان و شبها بر پشت بام ها شعار مرگ بر دیکتاتور سر می دهند روشن باشد که پوشش صنفی یک اعتصاب معین تنها وسیله ای در اعلام غیر مستقیم همبستگی با اعتراضات توده ای مردم است, باز در شرایطی که زندان ها پر شده است و نیروهای سرکوب رژیم برای کنترل خیابان ها دچار مضیقه اند, سرکوب شدید اعتراضات ساده صنفی زیر نگاه تیزبین افکار عمومی جهانی برایش دشوار و توجیه ناپذیرتر از همیشه خواهد بود. در دوره های خیزش انقلابی تقابل آفرینی میان شکل ها و سطوح مختلف مبارزه و مقید و محصور ساختن یا خواستن شکل های اعتراض خطایی سهمگین و نابخشودنی است, زیرا به محاصره صحیح و همه جانبه دشمن زورمند و غدار بی اعتناست , تفاوت عینی ظرفیت های بخش های مختلف جامعه را نادیده می گیرد و جنبش اعتراضی را از گسترش و توانمندی بازمی دارد.

جنبش اعتراضی در خیابان ها که از نظر وسعت و ابعادش در تاریخ سی سال اخیر کشور بی سابقه است از زنجیره ای از اعتصابات موردی خواه با هر مطالبه و هر سطحی از خواست ها و هر پوششی که شکل گرفته باشند, سود می برد, زیرا رژیم ناگزیر می شود که نیروهای سرکوبش را باز هم بیشتر تقسیم کند و در کارخانه, مدرسه, دانشگاه, خیابان, و بیمارستان, یعنی همزمان در حوزه سیاسی و حوزه اجتماعی بجنگد و مهم تر آن که در عین جنگیدن اختلال های بسیار مهمی را در کارکرد خویش تحمل کند.

اعتصابات موردی حلقه آغازین در حرکت به سمت اعتصاب عمومی است؛ زنحیره ای از این اعتصابات در کشوری که شهرها سلسله اعصاب روابط قدرت و مناسبات اجتماعی را می سازند در لحظه حاضر نقش بسیار مهمی در ژرفابخشی و تقویت جنبش عمومی اعتراضی مردم و ایجاد اختلال در کارکرد دستگاه سرکوب ایفا می کند. به همین دلیل است که بخش مهمی از فعالین و کنشگران اعتراضات عمومی بر آن تاکید دارند.

پاسخ تهدید گستاخانه ولی فقیه به سرکوب معترضان

اوت 13, 2009

اگر در اعتراضات مردمی شش روز اخیرنسبت  به مصادره آرا و کودتای انتخاباتی، برای کسی کمترین تردیدی باقی مانده بود که در راس این کودتا دستگاه ولایت مطلقه فقیه و شخص خامنه ای ایستاده است. روز جمعه پس از سخنان خامنه ای در نماز جمعه دیگر بنا به قاعده باید آخرین ذرات تردید آخرین افراد مردد هم فرو ریخته باشد. مواضع خامنه ای در تایید صریح کودتای انتخاباتی، حمایت آشکار از احمدی نژاد و تهدید مخالفان و معترضان دو نکته اساسی را در مرکز توجه قرار می دهد:

اولا: اکنون که دیگر هسته سفت قدرت و مرکز اصلی کودتا روز روشن و به زبانی صریح و انکارناپذیر بر سرکوب مقاومت در برابر باندهای کودتاچی تاکید می کند، دستیابی به خواست محوری مقطع حاضر یعنی بازپس گیری حق رای مصادره شده مردم از سوی کودتاچیان و تجدید انتخابات منطقا نمی تواند به وعده های بررسی «قانونی» اعتراضات نامزدهای انتخاباتی از سوی شورای نگهبان و بطور کلی دستگاههای وابسته به آنها کمترین امیدی داشته باشد. معنای سخنان خامنه ای در نماز جمعه تهران این است که این دوره بکلی گذشته است. حالا عقب نشاندن دستگاه ولایی در عرصه سرکوب ، فقط از موضع قدرت می تواند صورت بگیرد و منبع اصلی قدرت هم مردم اند و اعتراضات آنها. به عبارت دیگر حالا فقط با اعتراض مداوم مردم ممکن است بتوان این دستگاه کودتاچی آبروباخته و گستاخ را عقب زد.

ثانیا:  مقاومت حیرت انگیز و سرسختانه کودتاچیان در برابر خواست و اراده مردم و رویکرد آشکار به تهدید علنی معترضان از سوی خامنه ای اگر چه فقط با اعتراضات گسترده می تواند پاسخ بگیرد، اما  همین مقاومت و سرسختی و تهدید نامزدهای ناراضی انتخابات ممکن است علائم آغازین کاهش قابل توجه تاثیرات سپر مصونیتی باشد که وابستگی نامزدهای مزبور به نظام حاکم حداقل در شش روز اخیربرای پیشروی اعتراضات مردم فراهم ساخته است. البته فراموش نباید کرد که پیامد عقب نشینی در برابر تهدیدات دستگاه ولایی برای جناح معترض با توجه به اهداف کودتاچیان تنها اخراج  آنها از دایره قدرت نیست، سرکوب شدید آنها هم هست. دستگیری های وسیع و زیر شکنجه قرار دادن برخی از دستگیر شدگان وابسته به جناح اصلاح طلب برای واداشتن آنها به اعتراف به این که سازماندهی انقلاب مخملی را برعهده داشته و از خارج دستور گرفته اند، یا بازداشت بیمار سالخورده و بردن او به زندان از بخش مراقب های ویژه بیمارستان، فقط مشتی نمونه خروار است. اگر امنیتی های دستگاه ولایی حالا که میلیونها نفر در خیابان ها علیه آنها فریاد می زنند، با خودی ها و نیمه خودی های دیروزشان چنین رفتار می کنند،روشن است که اگر صدای مردم خاموش شود،با آنها چه خواهند کرد. درک همین فرجام است که برخی از اصلاح طلبان را تا به امروز به ادامه تاکید بر اعتراضات مردم واداشته است. عقوبتی که در  صورت شکست اعتراضات کنونی در انتظارشان است، تا به امروز آنها را ناگزیر کرده است که به مردم رجوع کنند و فشار از پائین را به عنوان اهرمی برای فرار از تصفیه خونین خود در نظر داشته باشند و نقدا به درخواست کودتاگران مبنی بر جدایی آشکارخود از مردم  در عمل رغبت چندانی  نشان ندهند. خامنه ای در سخنان خود در نماز جمعه تلاش کرد تا همین جدایی را صورت دهد و از این طریق بتواند پس از قلع و قمع مردم و درهم شکستن اعتراضات با دست باز به سراغ آنها هم برود. 

احتمال  تقلیل سریع وزن مخصوص مصونیت پیش گفته چه نتیجه کاهش شتابان سطح  ارتباط  ناراضیان جناح معترض با اعتراضات مردم باشد، چه نتیجه  تصمیم دستگاه ولایی در پناه بردن به خشونت عریان و در هم شکستن پل های ارتباط باقی مانده با این جناح، و چه ترکیبی از این هر دو،  در وضعیت مشخص کنونی فقط با گسترش هر چه بیشتر دامنه اعتراض و به میدان کشیدن لایه ها و قشرهای وسیعی تری از مردم است که می توان  با آن مقابله کرد. زیرا  هر چه اعتراضات در قاعده گسترده تر شود و اقشار و لایه های اجتماعی بیشتری فعالانه وارد اعتراض شوند، به همان میزان سرکوب حرکتی که آغاز شده است برای دستگاه ولایی دشوارتر خواهد شد. در همین رابطه باید به ویژه به اهمیت تلفیق حرکت های اعتراضی سازمان یافته وسیع  نظیر تجعمات میلیونی با انواع مختلفی از نافرمانی های مدنی اشاره کرد؛ نافرمانی هایی که بتواند تمرکز دستگاه سرکوب را زایل ساخته و با پراکنده ساختن آن در سطح وسیع، شدت ضربه و تمرکزش را بگیرد. حضور گسترده تر مردم و تلفیق شکل های بسیار مختلف مبارزه و نافرمانی و درآمیختگی سطوح گوناگون اعتراض، می تواند هزینه دولت و کودتاگران را در سرکوب افزایش دهد و همزمان هزینه اعتراض را کمتر کند. نمونه هایی که در روزهای اخیر در میان مردم و فعالین اعتراض بخشا» به صورت پیشنهاد مطرح شده و بخشا» به شکل خودجوش محقق شده است طرح خودداری از پرداخت قبض سرویس اینترنت و تلفن به وزارت مخابرات در اعتراض به قطع  پیامک ها و سرویس ایمیل، ریختن کامیون های شن در ورودی شهرک ها برای جلوگیری از ورود خودروهای نظامی حامل بسیجی هائی که شبانه برای جلوگیری از سر دادن شعاربر پشت بام ها، به اهالی شهرک ها حمله می کنند، و  اختلال آفرینی در کارکرد  دستگاههای تبلیغاتی رژیم از طریق حملات اینترنتی به رسانه های دروغ پرداز آن است.

مساله دیگری که به شرط درک  جدیت؛ فوریت و اهمیت حیاتی آن ممکن است بتواند  در پر کردن خلا ناشی از احتمال کم اثر شدن سریع مصونیت مزبور، به شکلی متفاوت نقش ایفا کند، حضورهمه جانبه  نیروهای طرفدار آزادی و عدالت اجتماعی در پیشاپیش صفوف اعتراضات مردمی است. نباید پنداشت که دفاع پیگیر و همه جانبه از حق رای عمومی وهمراهی با اعتراض مردم  علیه کودتاچیان و پیشگامی در اعتراض به مصادره حق رای مردم از مبارزه برای مطالبات طبقاتی کارگران و زحمتکشان جداست. اصلی ترین مانع تحقق مطالبات طبقاتی، نظام کنونی است. با شل تر شدن تسمه های کنترل این نظام و واداشتن آن به عقب نشینی، قطعا شرایط مناسب تری نیز در مبارزه برای تحقق این مطالبات فراهم می شود. بنابراین مبارزه سیاسی علیه نظام کنونی، در عین حال مبارزه ای در خدمت مطالبات معیشتی و اقتصادی مزد و حقوق بگیران است و اصل اساسی هر مبارزه سیاسی نیز توجه به کانون اصلی تمرکز، سمت گسترش و انرژی درونی جنبش پیشتاز اعتراضی و حلقات طبیعی پیوند آن با مطالبات دیگر در هر وضعیت مشخص است.  حضور موثر چپ  در صفوف اعتراضات مردمی بر پویش درونی همین اعتراضات جاری تاثیرگذار است زیرا از این ظرفیت برخوردار است که محتوای اجتماعی آن را غنی تر سازد. فراموش نکنیم که عدالت نیازمند برخورداری از آزادی در فریاد زدن علیه بی عدالتی و مشروط به داشتن حق ترجیح آزادی بر استبداد و ترجیح عدالت بر همه شکل های ستمگری است. 

در این روزهای حساس و سرنوشت ساز که جنبش اعتراضی مردم اوج می گیرد،کوچک ترین تردید در همبستگی و پشتیبانی از این جنبش خواه تحت هر عنوان و بهانه ای که صورت بگیرد، خطایی است نابخشودنی .

اوت 13, 2009

کودتای انتخاباتی و پس لرزه های سیاسی آن